اصول استخراج منهاج فردوسیان (نسخه‌ی اول)
47 بازدید
نقش: نویسنده
سال نشر: 1393
تعداد جلد : 1
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
مقدمه: بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ فِی سَبِیلِ الله، وَ الحَمدُ للهِ وَ الصَلَوةُ عَلَی رَسُولِ اللهِ وَ عَلَی آلِهِ آلِ اللهِ وَ أفضَلُ التَّحِیاتِ عَلَی بَقِیةِ اللهِ، وَ اللَّعنُ الدَّائِمُ عَلَی أعدَاءِ اللهِ، مُرتَقِباً لأمرِ اللهِ وَ مُرتَجِیاً لِفَضلِ اللهِ، وَ عَلَی المِنهَاجِیینَ وَ المِنهَاجِیاتِ سَلامُ اللهِ. و أمّا بَعدُ: «إِنَّ اللهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى شَرَعَ الإِسْلَامَ وَ سَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْکانَهُ لِمَنْ حَارَبَهُ وَ جَعَلَهُ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ زِینَةً لِمَنْ تَجَلَّلَهُ وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ عُرْوَةً لِمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَ حَبْلًا لِمَنِ اسْتَمْسَک بِهِ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکلَّمَ بِهِ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ عَوْناً لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فُلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَاهُ وَ حَدِیثاً لِمَنْ رَوَى وَ حُکماً لِمَنْ قَضَى وَ حِلْماً لِمَنْ جَرَّبَ وَ لِبَاساً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ فَهْماً لِمَنْ تَفَطَّنَ وَ یقِیناً لِمَنْ عَقَلَ وَ بَصِیرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ آیةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ وَ تُؤَدَةً لِمَنْ أَصْلَحَ وَ زُلْفَى لِمَنِ اقْتَرَبَ وَ ثِقَةً لِمَنْ تَوَکلَ وَ رَخَاءً لِمَنْ فَوَّضَ وَ سُبْقَةً لِمَنْ أَحْسَنَ وَ خَیراً لِمَنْ سَارَعَ وَ جُنَّةً لِمَنْ صَبَرَ وَ لِبَاساً لِمَنِ اتَّقَى وَ ظَهِیراً لِمَنْ رَشَدَ وَ کهْفاً لِمَنْ آمَنَ وَ أَمَنَةً لِمَنْ أَسْلَمَ وَ رَجَاءً لِمَنْ‏ صَدَقَ وَ غِنًى لِمَنْ قَنِعَ فَذَلِک الحَقُّ سَبِیلُهُ الهُدَى وَ مَأْثُرَتُهُ المَجْدُ وَ صِفَتُهُ الحُسْنَى فَهُوَ أَبْلَجُ المِنْهَاجِ مُشْرِقُ المَنَارِ ذَاکی المِصْبَاحِ رَفِیعُ الغَایةِ یسِیرُ المِضْمَارِ جَامِعُ الحَلْبَةِ سَرِیعُ السَّبْقَةِ أَلِیمُ النَّقِمَةِ کامِلُ العُدَّةِ کرِیمُ الفُرْسَانِ فَالإِیمَانُ مِنْهَاجُهُ وَ الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ وَ الفِقْهُ مَصَابِیحُهُ وَ الدُّنْیا مِضْمَارُهُ وَ المَوْتُ غَایتُهُ وَ القِیامَةُ حَلْبَتُهُ وَ الجَنَّةُ سُبْقَتُهُ وَ النَّارُ نَقِمَتُهُ وَ التَّقْوَى عُدَّتُهُ وَ المُحْسِنُونَ فُرْسَانُهُ فَبِالإِیمَانِ یسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ یعْمَرُ الفِقْهُ وَ بِالفِقْهِ یرْهَبُ المَوْتُ وَ بِالمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیا وَ بِالدُّنْیا تَجُوزُ القِیامَةَ وَ بِالقِیامَةِ تُزْلَفُ الجَنَّةُ وَ الجَنَّةُ حَسْرَةُ أَهْلِ النَّارِ وَ النَّارُ مَوْعِظَةُ المُتَّقِینَ وَ التَّقْوَى سِنْخُ الإِیمَانِ. فَذَلِک الإِسْلَامُ»[۱]‏ وَ ذَلِک «الـمِنهاجُ الفِردَوسِیین». [۱]. سخنان گهربار امیر المؤمنین (علیه‌السلام) در جواب کسی که از حقیقت اسلام پرسید. (کافى/۲/۴۹؛ نهج البلاغه/خطبه‌ی ۱۰۴؛ تحف العقول/۱۰۹؛ امالى شیخ مفید/۶۲/مجلس ۳۳؛ امالى شیخ طوسى/۱/۳۵). ترجمه: به نام خدا و با یاری خدا و در راه خدا [آغاز می‌کنم] و ستایش برای خداست و درود بر پیامبر خدا و بر خاندانش و برترین تحیت‌ها بر باقی‌مانده[‌ی پیامبران و امامان] و لعنت پیوسته بر دشمنان خدا باد. در انتظار فرمان خدا و امیدوار به فضل خدا [هستم]. و سلام خدا بر مردان و زنان منهاجی باد. اما بعد: خداوند تبارک و تعالى اسلام را تشریع و قانون‏گذارى کرد، و قوانین آن را براى کسى که به آن داخل شود آسان قرار داد، و پایه‌‏هاى آن را براى کسى که به جنگ آن برخیزد مستحکم نمود. خداوند، اسلام را عزّت قرار داد براى کسى که دوستدارش باشد، صلح و سلامتى براى کسى که داخل آن شود، پیشواى کسى که به آن اقتدا کند، زینت براى کسى که خود را به آن بیاراید، ذخیره براى کسى که آن را دین خود قرار دهد، دستاویز براى کسى که خود را به آن محکم کند، ریسمان براى کسى که به آن چنگ زند، دلیلى محکم براى کسى که آن را بیاموزد، نور براى کسى که آن را وسیله‌ی روشنى خود قرار دهد، شاهد براى کسى که به وسیله‌ی آن به مخاصمه‌ی دشمن رود، باعث غلبه براى کسى که با آن به محاکمه رود، علم براى کسى که آن را در قلب خود جاى دهد، حدیث براى کسى که آن را روایت کند، حکم براى کسى که به آن قضاوت کند، مایه‌ی حلم براى کسى که آن را مورد تجربه و آزمایش قرار دهد، و شفاء و تعقّل براى کسى که تدبّر و تفکر نماید، فهم براى کسى که زیرکى کند، یقین براى کسى که فکر کند، بصیرت براى کسى که قصد آن را کرده باشد، نشانه براى کسى که آن را نشان خود قرار دهد، مایه‌ی عبرت براى کسى که مى‏خواهد پند بگیرد. خداوند اسلام را نجات قرار داده براى کسى که راست بگوید، و دوستى براى کسى که در پى اصلاح باشد، و تقرب براى کسى که نزدیک شود، و اعتماد براى کسى که توکل کند، و امید براى کسى که کارش را [به خدا] بسپارد، و سابقه براى کسى که احسان کند، و خیر براى کسى که پیشى بگیرد، و سپر براى کسى که صبر کند، و لباس براى کسى که تقوا پیشه کند، و پناه و کمک براى کسى که هدایت یافته، و پناهگاه‏ براى کسى که امن مى‏طلبد، باعث اطمینان براى کسى که تسلیم باشد، و باعث خوشى براى راستگویان، و موعظه براى متّقین و نجات براى رستگاران قرار داده است. این است حق، که راه آن هدایت و صفت آن خوبى و اثر نیک آن مجد و بندگى‏ است. راه آن روشن، منار آن نور دهنده، چراغ آن پر نور، نهایت آن بلند مرتبه، میدان آن کم و در برگیرنده‌ی سوارى‏هاى مسابقه است. مورد مسابقه‏اش قابل توجه، و عذاب آن دردناک و نعمت آن قدیم است. آمادگى آن قدیم و سواران آن بزرگوارند. ایمان راه آن، و اعمال نیک محلّ نور آن، و فقه و فهم چراغ‌هاى آن، و مرگ نهایت آن، دنیا میدان آن، و قیامت سوارى آن و بهشت مورد مسابقه آن، و آتش عذاب آن و تقوا آمادگى آن، و محسنین سواران آن هستند. با ایمان بر کارهاى صالح دلالت مى‏شود، و با اعمال صالح فقه و فهم آباد مى‏شود، و با فقه و فهم از مرگ ترسیده مى‏شود، و با مرگ دنیا خاتمه مى‏یابد، و با دنیا به قیامت‏ عبور داده مى‌شود، و با قیامت بهشت نزدیک مى‏شود، و بهشت حسرت اهل آتش است، و آتش موعظه‌ی متّقین است، و تقوا اصل ایمان است. و این است اسلام! و این است «منهاج فردوسیان». گرچه در سال‌های اخیر تلاش شده تا حساب «عرفان» و «عارف» از «تصوف» و «صوفی» جدا گردد ولی حقیقت این است که این واژگان، هزار سال همدوش یکدیگر و به عنوان مترادف استعمال شده است‌. من صلحا و ابراری که با ایمان آوردن به معارف حقه‌‌ی شیعه‌‌ی اثنی عشریه و عمل کردن به دستورات روشن شرع انور اسلام، قدم به ساحت قرب الهی نهاده‌اند را منهاجی می‌دانم، یعنی اینان کسانی هستند که بر منهاج رسول ختمی مرتبت و جانشینان بحقش سیر کرده و به کمال واقعی و سعادت ابدی خویش رسیده‌اند‌. و تمام دهری‌ها و مادی‌ها (که به خدای متعال ایمان ندارند) و تمام ادیان ابراهیمی (مانند یهودی‌ها و مسیحی‌ها) و تمام ادیان غیر ابراهیمی (مانند بودایی‌ها و برهمایی‌ها و بهایی‌ها) و ‌. ‌. ‌. (که به نبوت حضرت ختمی مرتبت ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ـ اعتقاد ندارند) و تمام فرقه‌‌های اسلامی غیر شیعه (که به وصایت بلا فصل امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب ـ علیه‌السلام ـ معترف نیستند) و تمام فرقه‌‌های شیعه، غیر از شیعـه‌ی اثنی عشریه (که به امامت ائمـه‌ی دوازده‌گانه و مهدویت حضرت صاحب الامر ـ ارواحنا فداه ـ معتقد نیستند) را در انحراف از جاده‌ی کمال و سعادت می‌دانم‌. و تنها معتقدین به عقاید حقه‌ی شیعه‌ی اثنی عشریه را فرقه‌ی ناجیه می‌شمارم و بر این باورم که اگر اینان به دستورات پیشوایان خود (که استادان راه تکاملند) عمل نمایند، بر منهاج فردوسیان، راه سپرده و در شاهراه کمال، به سوی سعادت ابدی در سیر خواهند بود‌. از آنجا که هر اصلی را بدلی است و هر سالمی را معیوبی، تصـوف به عنوان نسخه‌ی بدل برنامه‌ی تربیتی اسلام، از عهد ائمه‌ی طاهرین (علیهم‌السلام) مطرح گردید‌. مردمانی عابد و زاهد و متنسّک، بعضی به راست و برخی به دروغ و ریا، به عنوان «اولیاء الله» مطرح گردیدند و حکومت‌های منحرف و فاسد اموی و عباسی نیز که تقویت و تأیید آنان را مایه‌ی تضعیف خاندان رسالت یافته و بربافته‌هایشان را جایگزین معارف ناب ولایی می‌دیدند، از یاری مستقیم و غیر مستقیم آنان دریغ نکردند‌. و چنین بود که با حمایت‌های حکومتی، عده‌ای به نام‌هایی رسیدند که حقشان نبود‌. کرامات و افسانه‌هایی برایشان جعل شد که هرگز رخ نداده بود‌. مقاماتی در توحید یافتند که ابلیس در نزدشان «سید الموحدین» شد! و این قصه همچنان ادامه دارد‌. ‌. ‌. در سال‌های نخستین انقلاب اسلامی ایران، چون سران صوفیه با انقلاب همراهی نداشتند (و گاهی مواقع، ایجاد مزاحمت نیز می‌نمودند) موجب شد که صوفی و صوفی‌گری به حاشیه رانده شده و رو به اضمحلال گذارد‌. با فروکش کردن آتش جنگ و تبدیل شدن شور انقلاب به اشتیاق سازندگی، این غده‌ی سرطانی فرصت را برای تکثیر شدن مغتنم شمرد و دست به فعالیت گسترده زد‌. رونق گرفتن پدیده‌های تکنولوژی مانند ماهواره و اینترنت، و فراگیر شدن آن در جامعه، صحنه را برای ابراز وجود آنان آماده و آماده‌تر ساخت‌. قطب و مرشد و صوفی از زاویه‌ی خانقاه به صفحه‌ی ماهواره و اینترنت آمدند و انحراف خود را به سراسر جهان پراکندند و این قصه همچنان ادامه دارد ‌. ‌. ‌. در این میانه چنین مقرر شد که این بنده‌ی کمترین، «حاج فردوسی»، بیرقی برداشته و مردمان شرق و غرب عالم را به «منهاج فردوسیان» یعنی راه روشن مردان و زنانی که به کمال و سعادت ابـدی رسیده و در بهشت برین خـدا آرمیده‌اند، دعوت نمایم‌. و این قصه همچنان ادامه دارد ‌. ‌. ‌. این مقدمه را اختصاص می­دهم به بیان اموری که مرا بر آن داشت تا اثر مستقلی برای واضح کردن اصولِ استخراجِ منهاجِ فردوسیان بنویسم. این امور عبارتند از: ۱. هر بنا نیاز به نقشه دارد و بنای عظیم منهاج فردوسیان از این قانون عقلایی مستثنی نبوده و نیست. پس اولین ضرورت تدوین این مجموعه، روشن شدن نحوه‌ی عمل در استخراج قواعد نظری و قوانین عملی برای خودم بود تا بتوانم بر یک مسیر مشخص حرکت نمایم و صدر و ذیل کار، دچار تهافت و تضاد نهایی نگردد. ۲. یکی از نگرانی‌هایی که همیشه گریبانگیر نوآوری‌ها بوده و هست، منحرف شدن نسل‌های بعدی از اصول اولیه‌ی آن است. این ترس برای برنامه‌ی تربیتی منهاج فردوسیان وجود دارد که آیندگان به خیالِ واهی این که استخراج این قواعد و قوانین، پیرو ضابطه‌ی مشخصی نیست، اقدام به تراشیدن قاعده‌ها و قوانین عملی کنند و موجبات خسران ابدی خویش و گمراهی دیگران و بدنامی منهاج را فراهم آورند. امید است که این اثر بتواند جلو این انحراف احتمالی را بگیرد و راه را برای سوء استفاده کنندگان ببندد. ۳. برخی منتقدین بر برنامه‌ی تربیتی منهاج فردوسیان به روشنی نمی‌دانند که انتقادشان را متوجه چه قسمتی کنند و همین سرگردانی، منجر به طرح انتقادات سطحی و پاسخ داده شده می­گردد. اگر اینان، ریشه‌ها و اصولی که منهاج بر آن استوار است را به روشنی در اختیار داشته باشند خواهد توانست نقدی منصفانه و ارزشمند ارائه دهند. وقتی منابع استخراج، نحوه‌ی استخراج و حدود خاص آن روشن باشد به خوبی می­توان در بودن فلان منبع یا نبودن فلان کتاب در منابع استخراج مناقشه نمود یا به آسانی می­توان نظریه‌ی مختار در مبحث فعل استاد را نقد نمود و... ۴. شاید برخی رفقای منهاجی چنان گمان کنند که فراهم آمدن این برنامه­ی تربیتی، کاری آسان و سطحی بوده و باری به هر جهت، مشتی از اعتقادات و احکام فقهی رساله‌های توضیح المسائل در قالب جدیدی ریخته شده و با عنوان قواعد و قوانین منتشر گشته است. این اثر، قسمتی از عمق کار را ترسیم می­‌کند و پرده از سهل و ممتنع بودن آن بر می‌­دارد و موجب دلگرمی بیشتر دوستان و دوستداران منهاج فردوسیان می­‌گردد. پیشاپیش از سنگین بودن قلم در قسمت‌هایی از این نوشتار و استفاده از مصطلحات علمی در آن، پوزش می‌طلبم چرا که گریز و گزیری از آن نبود.